تــرنم
برای اشك هایم پاسخی نیست
كلاف عشق ما را سرْ نخی نیست برای رفتن و با تو نبودن
هزار افسوس، گام راسخی نیست
دلم
در سنگلاخ عشق تو گیر است ، باور كن زبانم در نبود تو به زنجیر است، باور كن
به اشكم در درون خانه ي دل يك نظر انداز
ببین از لحظه های تلخ تو سیر است ،باور كن! دوست بودی با دلم حاشا نكن با نگاه خسته ام بد تا نكن
ثبت كردی عشق را بر قلب من گفته بودم دام را بر پا نكن اي آفتاب زندگي بر من به تابان نور را
آور به قلب خسته ام تك شعله هاي شور را
تب دار شد پيراهنم از دوري دستان تو آبي بزن بر چهره ام بشكن سكوت كور را
در آن زمان كه عشق ما رها ز چاه مي شود
به پلك خسته ام بگو نماز را اقامه كن
كه كوه غصه ام فنا مثال كاه مي شود
شبم چون روز بي پرواست؟ هرگز
صدايم بي تو يك فرياد شادي؟ درون سينه ي رسواست؟ هرگز بغضم را به صلیب می کشم تابوی سکوت باید شکسته شود آن سوی رود را نگاه کن قایقی زنی را تا پشت لحظه های تردید می برد دیگر سایه ای در پی آزادگی نیست ارزو دارم که در دریای چشمانت
بمیرم چون
صدف ، درساحل موج خروشانت بمیرم تو برایم ماه باشی من برایت خاک گردم روزهاچون عمر شب از درد پنهانت بمیرم در غروب عشق از سردی دلم را آب
برد چون
فریبا آمد و آرامشم را خواب برد
می نشینم منتظر تا خانه مهتابی شود آه اما
صبر رفت و ماه را بی تاب برد امروز را به عشق تو آغاز می کنم فردا برای بودن تو ناز می کنم پ.ن: فرمایشی چون این چند بیت برای یه مسابقه سروده شده که خواسته بودن توش از کلمات خاصی استفاده بشه! یعنی یه جورایی فی البداهه است ناگفته هایم را جسورانه می بارم و به سپیدی ها یی فکر نمی کنم که غرق در گِل می شوند و زخمی که بر صورتم خواهد نشست دل به جار و جنجال خوش نکن هر چقدر هم صدایت رابالا ببری باز فریادم کار گوش نیمه شنوای اُزُن را یکسره می کند برق چشمانم را جدی بگیر این آتش زیر خاکستر یک نفس اکسیژن می خواهد به گواهی جوانه های تازه سرزده بهار نزدیک است چمدانت را ببند.... چه هوشیار آرمیده اند زیر آفتاب داغ سبز هم به صبر به اوج می رسد پ.ن: لطفا به عنوان شعر نخونید!
به شب نگاه مي كنم كه رنگ ماه مي شود
نيايي لحظه ام زيباست؟ هرگز
تا یک ستاره، یک نفس همراه من شوی هر دم به سوی یاد تو پرواز می کنم
................................................................................................
| Design By : Night Skin |

