|
گفتی که کیست این تن زخمی میان راه
گفتم که مـن، سکوت علی ، آشنای راه
گفتم که من عصاره صبری به حجم عشق
فریــاد پــر صـلابـت مـردان داد خـواه
گفتم که من حماسه پر شور مهــرگان
یــاد آور نسیــم سحر در شب سیــاه
گفتم که من نشان محبــت پیام مهر
با مشعلی سپید و فروزان به رنگ ماه
گفتم که من به یاد نداری که کیستم ؟
آنم که بست دل به نگاهش به یک نگاه
من آن معلمم که اگر زخم خورده ام
نشکفــته بر لبان دلم شعــله هــای آه
تاوان عشق داده ام ودرس زندگی
با شانه های خسته و دستان بی پناه
شاعر: زری داد اسفند آبادی دبیر ادبیات
|